اگر ها در مسیر…

در صورتی که از من بپرسند که کدام واژه را بیشتر از بقیه دوست دارم، قطعا آن واژه (IF) یا (اگر) خواهد بود.

اگر این کار را بکنی فلان میشود اگر نکنی بهمان.
همین! خلاصه اش همین است که گفتم.

نشان دهنده قدرت انتخاب هایمان است در زندگی درونی و بیرونی، در ارتباط با مردم و در هر چیز دیگری.

همیشه این Ifها در زندگی جلوی ما ظاهر میشوند و به نقلی حتی میشود گفت در تک تک لحظات عمر حق انتخاب داریم بین دو نوع فکر، دو نوع احساس و یا … ولی بحث من اینجا الان این نیست که در هر لحظه حق انتخاب داریم.

اگر مسیر زندگی رو به یک اتوبان تشبیه کنیم، این نتیجه رو میشه ازش گرفت که: هر وقت دلت خواست نمیتونی دور بزنی برگردی، باید انقدر بری تا برسی به دور برگردون بعدی.
که با این تشبیه اتوبان، قدرت نظریه IF کم میشه. یعنی همیشه هم حق انتخاب نداریم.

اما نه… اصلا اینطور نیست. حتی موقعی که بین این دو گزینه: ۱ ادامه دادن راه و ۲ دور زدن و برگشتن
باید انتخاب کنیم و دلخواهمان برگشتن به عقب است ولی فقط گزینه ۱ برایمان مقدور است(مثال اتوبان)، گزینه سومی هم هست و آن ادامه دادن مسیر بر خلاف میلمان است!
آنقدر ادامه دهیم که به دور برگردان برسیم.

یک خاطره

روزی در مسیر ون های فدک-دانشگاه شهیدرجایی با یک راننده (آقای مبارکی) آشنا شدم. میگفت کارخانه داشته از بد روزگار و مالیات سنگین و قصه های دیگر به رانندگی روی آورده، الحق هم روحیه اش چند برابر میانگین رانندگان تهران بود! همیشه پر انرژی و سرپا بود با اینکه سنی ازش گذشته بود.
آن روز ها در گیر و دار انصراف از دانشگاه بودم(که در آخر انصراف ندادم) با آقای مبارکی کلی صحبت کردیم. یه جایی یک حرف خوبی زد: گفت باید همین راهی که توش هستی رو ادامه بدی (تحصیل) و از توی همین یک راهی باز میشه برات تا به چیزی که میخوای برسی.
بعدش هم توصیه هایی کرد که روم نمیشه بگم!

ایشون من رو با CNC و این صنعت تراشکاری و طراحی آشنا کرد. شاید قصه رفتن به شهرک صنعتی رو هم یک روز نوشتم اینجا.

در کل الان ۲ سالی میشه آقای مبارکی رو ندیدم.

در مسیر مشورت گرفتن و دنیای نصایح، گاهی افرادی هستند که بدون شناخت کافی از انسان، ما رو راهنمایی میکنند. یک نصیحت کننده خوب وقتی میخواد فردی رو مثلا شما رو نصیحت بکنه، بیشتر از اینکه لازم باشه شما رو بشناسه، ضروری هست که جنس انسان در معنای ذاتی کلمه رو بشناسه.

لازم نیست حتما کسی که ۱۰ سال ۲۰ سال با شما بوده و به ظاهر با شخصیت شما آشنایی داره راهنماییتون کنه. در عوض کسی که انسان شناسی اش قوی هست به صورت General، بهتر میتونه مسیر و جهت بده.

حس میکنم میزان خوشبختی هر کسی رابطه مستقیمی دارد به درک درستش از لحظات IF زندگی.

یعنی دو چیز:

  1. اینکه بداند آیا این لحظه اصلا لحظه IF است یا نه. اصلا حق انتخاب بین رفتن یا برگشتن را دارد یا نه. گاهی چه هدف رفتن باشد چه هدف برگشتن باشد، باید رفت.
  2. وقتی دانست که الان حق انتخاب از نوع اگرناک(!) است، با درک صحیح اش از انسان بتواند تصمیم درست را بگیرد.
    این در بلند مدت میتواند میزان موفقیت و حتی رضایت از زندگی را که مولفه تاثیرگذاری بر دیگران هم هست را جابجا کند.

من هم به اندازه خوشبختی و رضایت خودم، تصمیماتی از این جنس گرفته ام.

بنظرم رابرت گرین، گری وی، دکتر مدنی، نسیم طالب، شعبانعلی و دیگرانی که شاید شما هم بشناسید اینها میتوانند نامزد نخل طلای IF باشند.

۳ سال پیش در یک روز جشن نیمه شعبان که با همت دوستان دبیر دیفرانسل دبیرستان امام صادق برگزار شد و من هم رفته بودم، سخنران حرف جالبی میزد. اول گفت که خودش دانشجوی دانشگاه تهران بوده و بعد از تقلب کردن هایش سر امتحانات دانشگاه گفت که عجیب بود برای من! بعد بحث را کشاند سمت این موضوع که هرکدام از ما یک فرد خاص در زندگی مان داریم، اصطلاح انگلیسی آن را هم مرتب تکرار میکرد: key person


شخص کلیدی، در نظر ایشان کسی بود که ما همیشه به او و نظراتش نگاه میکنیم، وقتی در دو راهی مهمی یا حتی نه آنقدر مهمی(!) قرار میگیریم، آن فرد اولین مامن تصمیم گیری ماست.
قصد داشت بگوید بیایید این key person تان را بگذارید امام زمان(عج).
بحث من اینجا مذهبی نیست، بگذریم از مذهبیات چند لحظه ای، بگذاریم بحثمان پیش برود.

شاید سوال خوبی باشد که به این فکر کنیم:

ما برای چند نفر در زندگی key person هستیم؟

پی نوشت: افراد کلیدی (key personها) کسانی اند که نه بیشترین تجربه بلکه بیشترین هوشیاری را در زندگی داشته اند. افرادی که هر وقت شکست میخورده اند در جوانی و حتی در زندگی امروزشان، قلم دست میگیرند و آن شکست را تحلیل میکنند.

هوشیاری داشتن به معنی حس طعم میوه و چشیدن مزه ها به بیشترین حد خودشان نیست، نه…. هوشیاری یعنی بدانیم چه شد که اینطور شد.
در مثال میوه، بدانیم چه شد که این میوه به دست من رسید، چرا قیمتش بالا رفت یا پایین آمد، من هم آیا در این تغییر قیمت نقشی داشتم؟ چگونه؟ اگر این را نخرم و نخورم چه میشود.


پی نوشت۲: در متن بالا نام چند شخص را آوردم. افراد کلیدی دیگری هم دارم که به تدریج از آنها حرف خواهم زد.

اگر شما هم چنین key person هایی دارید اینجا برای من بنویسید. حیف است که این حرف ها را نگفته ترک صحرا کنیم…(تشبیه صحرا نشینان از مطلب قبلی یادتان هست؟!)

6 دیدگاه دربارهٔ «اگر ها در مسیر…»

  1. مهدی شهیدی کاویانی

    سلام امیر
    متن خیلی خوب بود.
    فونت هم جالب
    فقط اینکه رژیمی تو متن مشخصه،اون جملات ارتباط برقرار نمی کنن.
    لذت بردیم در هر حال.از متن های خوبت بی نصیب نذار

  2. بازتاب: نوشته‌های شما | محتواگران فعال وب فارسی - شاهین کلانتری | نویسندگی و توسعه فردی

  3. بعضی از آدم ها با این که در زندگی ما حضور فیزیکی ندارن ولی تاثیر خیلی ب سزایی در تغییر مسیر زندگیمون میزارن .این افراد ممکنه شخصیت یک کتاب شخصیت خیالی،سوپر استار یا ی معلم باشه برای من شمس تبریزی کلیدی ترین فرد در زندگیم بوده و هست و اونقدری که چهل قانون ملت عشقش برام به درد بخور بوده تو این ده سال تحصیل کتابای درسیم به دردم نخورده 😂

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا